عبد الجليل قزوينى رازى
402
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
باى خوانكى « 1 » بىادبى ، يا خربندهاى بدنسبى ، يا سوّاسى بلعجبى ، مقتدائى « 2 » را دشنامى « 3 » دهد و او التفاتى نكند ، آن اقتدا باشد بمصطفى و بهمهء انبيا و اوليا ، بزبونى و بجهودى ماننده نيست « 4 » و لا شكّ بدين حجّت لال شود و اين گفتهاى بد همه برو بقيامت و بال و سبب نكال شود و ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ « 5 » . اما آنچه گفته است كه : « شيعت همه نقل بدروغ كنند چنان كه جهودان از موسى و هارون » دگر باره از مذهب بد و راويان نامعتمد و تزوير مجبّران كهن و واضعان مذهب خود بىخبر بوده است كه اند هزار خبر بدروغ بر صحّت جبر و قدر و تشبيه نقل كردهاند از ابو بكر و عمر و عبد اللّه عمر و از بزرگان صحابه كه آن بزرگانرا آگاهى نبوده است ، تا اين اخبار درست معتمد با آن نادرست نامعتمد بىاصل كه در جبر و تشبيه و قدرى « 6 » و اثبات رؤيت و صعود و نزول خداى تعالى نقل كردهاند معارضه مىكند تا دلش بنگيرد ، و شرح همه در كتاب احتمال نكند كه بغايت مطوّل شد « 7 » . و امّا جواب اين كلمت كه : « ما فرزندانرا حسن و حسين نام نهيم ، و شيعت بو بكر و عمر و عثمان ننهند » دروغ محض است و بهتان بىاصل كه بسيارى از شيعت فرزندان را بو بكر و عمر و عثمان نام نهادهاند در بلاد عراق و خوراسان و بلكه از معروفان شيعت از راويان أئمّه بودهاند كه نامشان يزيد و معاويه بوده است چنان كه يزيد الجعفى « 8 » و معاوية بن عمّار و غير ايشان ، و سر همهء شيعت خود امير المؤمنين فرزندان را بو بكر
--> ( 1 ) - « باى خوانكى » ( بباء موحده صريحا ) ح د : « بارى جوانكى » و نظير اين تعبير تاكنون در دو مورد گذشته است ( ص 4 نقض و در تعليقهء 5 ( ص 13 - 16 تعليقات ) . ( 2 ) - ع ث م ب : « معتقدى » . ( 3 ) - ح د : « بارى جوانكى بىادب يا خربندهء بىنسب مقتدائى را دشنام » . ( 4 ) - « ماننده نيست » فقط در دو نسخهء « ح د » هست . ( 5 ) - ذيل آيهء 11 سورهء مباركهء حج . ( 6 ) - ث م ب : « قدر » ح د ندارند ، و متن از قبيل الحاق ياء به مثل كلمهء « زيادت » است كه خود مصدر است و در كتب به كار رفته است . ( 7 ) - ح م : « شود » و « شد » در متن مخفف « شود » است چنان كه در اين بيت : « راستى موجب رضاى خداست * كس نديدم كه گم شد از ره راست » ( 8 ) - گويا مراد جابر بن يزيد جعفى معروف است پس اطلاق از قبيل « جرير طبرى » است بر محمد بن جرير طبرى كه در سراسر مجمل التواريخ بر وى شده است و در ساير كتب نيز نظاير آن بوفور به نظر ميرسد پس استشهاد بر مدّعاى مذكور بنام پدر جابر جعفى مىباشد كه يزيد است .